اولین تکون دخملم(10/2/1391)
خوبی؟؟؟؟؟؟
الهی من فدات شم که زودی صدای مامانی رو شنیدی.
چند شبه که نمی تونم راحت بخوابم. البته مشکل از خودمه تو اصلا به دل نگیر![]()
دیشب رو کلا بیدار بودم تا صبح . کلافه شده بودم تا اینکه وقت نماز شد بلند شدم ،نمازمو خوندم و بعد کلی باهات حرف زدم . برات دعا خوندم مثل هر روز صبح. بعد یاد حرف خاله سولماز افتادم که می گفت احتمالا آیسا کوچولو هست که تو حسش نمی کنی![]()
واااااااااااااااااا مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دخمل من قویه و زود بزرگ میشه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اومدم دوباره دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم
یه لحظه حس کردم طرف چپ شکمم مثل اینکه یه ضربه خیلی کوچولو وارد شد.
اول فکر کردم توهمه ولی بعد که دقیق شدم دیدم بلهههههههههههه دخمل گلم داره در میزنه
ناخودآگاه خنده ام گرفت . الان دیگه مطمئنم که مامان شدم
میسی که دل مامانو شاد کردی
خیلیییییییییییییی دوستت دارم
مواظب خودت باش گل مامان


اولین تکون دخملم(10/2/1391)
